تبليغاتX
جوک خنده لطیفه طنز هر هر ..........
دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش كنم 
 
مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند ..من همین الان ۱۰ میلیون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:0 توسط مهدی

 

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 14:5 توسط مهدی

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره  

   مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما

   استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم

   تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

 

   مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

     رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي

   ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»

 

   مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد.. نميدونست با تنها 10 دلاري که در

   جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه.. اين عمل رو سه بار تکرار

 کرد

    و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو

   بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه.

   در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه

   کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) 

   داشت ...

   پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا

    براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره.

    به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به

    نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد:

    «من ايميل ندارم.»

 

   نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين

   يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها

    ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

    آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

   نتيجه هاي اخلاقي:

   1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
   2 . اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر

    ميشي.


   3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم

    نزديکه که آبدارچي بشي به جاي ميليونرشدن...!!!

   درجواب اين نوشته به من ميل نزن، من دارم ايميلم رو ميبندم

    تا برم گوجه فرنگي بفروشم!!!! .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 13:56 توسط مهدی

همیشه خانم ها به امر شریف ”شرط و شروط تعیین کردن“ مشغولن.

ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.

 

خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”1“ هستن

 

1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

 

1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

 

1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:

با گوشه زدن به جایی نمی رسین

با کنایه زدن به جایی نمی رسین

با حرفای مبهم به جایی نمی رسین

صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه

 

1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

 

1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

 

1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین.

 

1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

 

1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

 

1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

 

1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!

اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

 

1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

 

1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

 

1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم..

 

1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

 

1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

 

1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

 

1. لباساتون کافیه.

 

1.. کفشاتون هم خیلی زیاده.

 

1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.

 

1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه.

 

 

 

لطفاً این فایل رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن

 

برای همه خانوما هم بفرستین بلکه یه چیزی یاد بگیرن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 13:20 توسط مهدی


 

 

Picture of a Baby with a Pacifier in Karate Uniform Sitting on a Mat

 

1- شش سال اوّل زندگی:

 

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

 

red haired boy playing with his toy car and truck

 

2- دوره دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن

• پات رو تو جامیزی نکن

• ورقهای دفترت رو پاره نکن

• مدادت رو تو دهنت نکن

• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

• تخته پاک‌کن رو خیس نکن

• حیاط مدرسه رو کثیف نکن

• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن

• دست تو کیف بغل دستیت نکن

• تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن

• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن

• تو کلاس پچ‌پچ نکن

• ATARI بازی نکن

 

0511-0708-2917-4840_Unhappy_School_Boy_clipart_image.jpg

 

3- دوره راهنمایی:

• ترقّه بازی نکن

 • SEGA بازی نکن

• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن

• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن

• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جیبت نکن

• با مامانت کل‌کل نکن

• تو کلاس صحبت نکن

• بعد از ظهر سروصدا نکن

• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

• اتاقت رو شلوغ نکن

• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن

• عکس لختی تماشا نکن

• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

• جرّ و بحث نکن

 

concerned college boy trying to walk while holding a stack of school books which are tumbling

 

4- دوره دبیرستان:

• با کامپیوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن

• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دیر نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن

• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خیابون دنبال دخترها نکن

• مردم‌آزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فیلم سوپر نگاه نکن

• وقتت رو با مجله تلف نکن

• چشم‌چرونی نکن

 

excited young man graduating from school and tossing his cap into the air

 

5- دوره دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

• ?? ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غیبت نکن

• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

• خیابون‌ها رو متر نکن

• تو سیاست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

• شب برای شام دیر نکن

• با مأمور پلیس کل‌کل نکن

• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبایلت رو Reject نکن

• حذف پزشکی نکن

• آستین کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن

 

 

excited, energetic, soldier holding a rifle, running

 

6- دوره سربازی:

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زیاد نکن

• از اوامر سرپیچی نکن

• فرار نکن

• با اسلحه شوخی نکن

• غیبت نکن

• به آینده فکر نکن

• درگیری ایجاد نکن

• به فرمانده بی‌احترامی نکن

• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن

• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن

• اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن

• از تلف شدن وقتت ناله نکن

• از آشپزخونه دزدی نکن

 

 

woman wearing a karate outfit forcing a man into marriage

 

7- دوره شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن

• به زنت خیانت نکن

• با دوستانت الواتی نکن

• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

• به زنهای دیگه نگاه نکن

• موبایلت رو قایم نکن

• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

• پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

• ریسک نکن

• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

 

 

Picture of a Crying Girl Standing in Front of her Befuddled Father

 

8- دوره پدر بودن:

• بچّه رو تنبیه نکن

• به بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن

• به بچّه توهین نکن

• بچّه رو از بازی منع نکن

• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن

• با بچّه کل‌کل نکن

• بچّه رو محدود نکن

• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن

• آزادی بچّه رو محدود نکن

• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن

• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

 

 

 

9- دوره پیری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن

• نوه‌هات رو لوس نکن

• با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن

• به خاطراتت فکر نکن

• پولت رو خرج نکن

• هوس جوونی نکن

• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن

• با زنت بی‌وفایی نکن

• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن

• لباس شاد تنت نکن

• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن

• از گذشته ناله نکن

• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن

• به آینده فکر نکن

 

Picture of a Man Standing in Front of a Tombstone

 

10- دوره پس از مرگ !

• حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت می‌خواد بکن....

• ......بکن

• ....... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ...... بکن

• ...... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!! 
 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 16:6 توسط مهدی


مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟


مردها سه تا آرزو دارن:
اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن!
اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن!
و مهمتر از همه اينكه :
اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟


بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟


مرد اولي: امان از دست اين زنها!؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت!
دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟


زن به شوهر: من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم!
مرد: عزيزم چرا عصباني مي شي! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟


فرق پير دختر با پير پسر:
  
اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟


يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه:
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟


مرد به زن: عزيزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟


زماني كه يك زن كه با مردي ازدواج مي كند انتظار دارد كه او تغيير كند ولي اينگونه نمي شود
زماني كه يك مرد با زني ازدواج مي كند مطمئن است كه آن زن تغيير نمي كند و اينگونه مي شود


يك زن در بحث حرف آخر را مي زند
بعد از آن، هر حرفي كه مرد بزند، شروع يك بحث جديد است


و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد (سوره سكته آيات حرص تا دق(


قوانين طلائي همسرداري (براي مردان) :
قانون اول: بايد زني داشته باشيد كه در كارهاي خانه مثل آشپزي، تميزكاري، گردگيري و .... خوب باشد.
قانون دوم: بايد زني داشته باشيد كه موجبات سرگرمي و خنده و شادي شما را فراهم نمايد.
قانون سوم: بايد زني داشته باشيد مورد اعتماد و اطمينان و راستگو ...
قانون چهارم: بايد زني داشته باشيد كه از بودن با او لذت ببريد و باعث آرامش خاطر شما باشد 
قانون پنجم: خيلي خيلي اهميت دارد كه اين چهار زن از وجود يكديگر بي خبر باشند !!!


زن به شوهرش ميگه: شوهر همسايه هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا اين كار رو نمي كني؟
شوهر ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم!!


بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟
باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه !!!


مرد احساس را كشف كرد و زن عشق را،
مرد كار را كشف كرد و زن خانه داري را،
مرد پول را اختراع كرد و زن خريد را،
از آن زمان، مرد چيزهاي بسيار زيادي كشف و اختراع كرد، و زن همچنان در حال خريد است  !!!


يك زن نگران آينده است تا زماني كه شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند


براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد


مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند


برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان تقديم جايزه خود به همسرش گفت
  
اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:35 توسط مهدی


در هواپيما نشسته‌ايد. از اين كه بعد از چند ماه به وطن‌تان بازمي‌گرديد، خيلي خوشحال هستيد. مسافري كه كنارتان نشسته، خارجي است. اسم‌تان را از شما مي‌پرسد. جواب مي‌دهيد. او حرف ديگري نمي‌زند و در طول پرواز حوصله‌تان سر مي‌رود.

مسافري كه روي صندلي پشتي‌تان نشسته، يك دختر كوچولوي خوشگل و ماماني است. از مادرش اجازه مي‌گيريد كه كمي با دخترش بازي كنيد. او اجازه مي‌دهد. دختر كوچولو را روي پاي‌تان مي‌گذاريد و با او حرف مي‌زنيد. مهماندار مي‌گويد هواپيما به تهران نزديك است و از شما مي‌خواهد كه بچه را به مادرش برگردانيد.

چند لحظه بعد وقتي مهماندار براي چك كردن كمربند از كنارتان عبور مي‌كند به شما مي‌گويد كه پيراهن‌تان لك شده است. روي شانه‌تان را نگاه مي‌كنيد و يك لكه بزرگ قرمز مي‌بينيد. كمربند را باز مي‌كنيد و به عقب برمي‌‌گرديد. لب‌هاي قرمز دختر كوچولو را نگاه مي‌كنيد. شما چندين ماه خارج از كشور بوده‌ايد و حالا اگر با اين وضع ديده شويد، نمي‌توانيد هيچ چيزي را ثابت كنيد.

از جاي‌تان بلند مي‌شويد و به طرف دستشويي مي‌رويد. سرمهماندار مي‌گويد هواپيما بر فراز تهران است و از شما مي‌خواهد كه روي صندلي بنشينيد و كمربندتان را ببنديد.

مادر دختر كوچولو كه ماجرا را فهميده، مي‌گويد مي‌توانيد در دستشويي ترمينال فرودگاه پيراهن‌تان را پاك كنيد. با خودتان فكر مي‌كنيد كه انجام اين كار غيرممكن است. چون در آن صورت همسرتان از پشت شيشه‌هاي سالن انتظار فرودگاه مي‌بيند كه شما دستشويي را به ديدن او ترجيح داده‌ايد. چاره ديگري نداريد.

هواپيما فرود مي‌آيد. موبايل‌تان را روشن مي‌كنيد. همسرتان بلافاصله تماس مي‌گيرد. جواب مي‌دهيد. او با خوشحالي مي‌گويد كه پدرش پارتي‌بازي كرده و الان مانند فيلم‌هاي هاليوود با اتومبيل، كنار پلكان هواپيما منتظر شما هستند. چشم‌هايتان را مي‌بنديد و به زبان انگليسي زير لب با خودتان حرف مي‌زنيد: «مثل هاليوود، آن‌ها روي باند منتظرند.»

مسافر خارجي كه كنارتان نشسته‌ يك تروريست است و با شنيدن اين حرف شما فكر مي‌كند كه از سوي سازمان تروريستي براي حمايت او آن‌جا هستيد و حالا ورود او به اين كشور لو رفته است.

 از جايش بلند مي‌شود و به طرف مهماندار مي‌رود. يك اسلحه دست‌ساز روي سر او مي‌گذارد و مهماندار را تا پشت كابين‌خلبان مي‌كشد و مي‌گويد كه مي‌خواهد وارد كابين بشود. در همين لحظه يكي از محافظان پرواز با اسلحه گروگانگير را تهديد مي‌كند كه اگر مهماندار را رها نكند، به طرف او شليك مي‌كند. تروريست با شليك يك گلوله محافظ را زخمي مي‌كند. او از خلبان مي‌خواهد كه در را باز كند، در غير اين‌صورت مسئوليت حوادث بعدي را بر عهده نمي‌گيرد.

كمك‌خلبان در را باز مي‌كند. تروريست مهماندار را رها مي‌كند و وارد كابين مي‌شود.

او از خلبان مي‌خواهد كه چرخ‌ها را جمع كند و به پرواز ادامه دهد. شما همچنان به جاي ماتيك فكر مي‌كنيد. تروريست به خلبان مي‌گويد كه خودش دوره خلباني ديده و كسي نمي‌تواند او را فريب بدهد. سپس در كابين را كمي باز مي‌كند و با فرياد، اسم شما را صدا مي‌زند.

نمي‌دانيد چرا شما را صدا زده است. به داخل كابين مي‌رويد. او مي‌گويد كه در صورت فرود هواپيما كوچك‌ترين شانسي براي زنده ماندن ندارد و تصميم گرفته هواپيما را به جايي بكوبد. تروريست در جست‌وجوي يك ساختمان بسيار مهم و حساس است، اما چون با ايران آشنايي ندارد از شما راهنمايي مي‌خواهد.

با خودتان فكر مي‌كنيد اگر جوابش را بدهيد در دادگاه شريك‌جرم او محسوب مي‌شويد. اما اگر قرار باشد هواپيما با جايي برخورد كند، ديگر دادگاهي تشكيل نمي‌شود. سعي مي‌كنيد ساختماني را معرفي كنيد كه انهدام آن كم‌ترين تلفات جاني را داشته باشد. برج‌‌ ميلاد را به او پيشنهاد مي‌كنيد. تروريست قبول نمي‌كند و مي‌گويد مي‌خواهد خسارت و تلفات بالايي به جا بگذارد.

احساس بدي داريد. شما نمي‌توانيد جان صدها هموطن را بگيريد. به اين فكر مي‌كنيد كه جز خودتان افراد ديگري هم در هواپيما حضور دارند و اگر شما چيزي نگوييد، او از ديگران مي‌پرسد. تصميم مي‌گيريد كار را تمام كنيد. كنار خلبان زانو مي‌زنيد و به زبان فارسي آهسته به او ثابت مي‌كنيد كه همكار گروگانگير نيستيد.

خلبان هم مي‌گويد: «چند دقيقه قبل سوخت هواپيما را تخليه كردم اما چون هواپيما اسقاطي است و نقص دارد، سيستم هشدار تخليه‌ باك عمل نمي‌كند و تروريست متوجه اين قضيه نشده است. الان هم سوخت كافي نداريم و هواپيما تا كم‌تر از بيست دقيقه ديگر سقوط مي‌كند. امروز هم 12 سپتامبر است. بزنيم به برج ميلاد، معنادار مي‌شود.»

از خواب مي‌پريد.

اطراف‌تان را نگاه مي‌كنيد. در هواپيما هستيد. نمي‌دانيد چقدر از اتفاقات را در خواب ديده‌ايد. مسافر خارجي كنارتان نشسته است. از اين كه او واقعا تروريست نيست، خيلي خوشحال هستيد.

آهسته از مهماندار مي‌پرسيد چه ساعتي به تهران مي‌رسيد. او مي‌گويد: « الان روي باند مهرآباد منتظر پلكان هستيم.» خيال‌تان راحت مي‌شود. به خاطر مي‌آوريد كه همسرتان روي باند منتظرتان است. موبايل‌تان را روشن مي‌كنيد. همسرتان بلافاصله تماس مي‌گيرد. جواب مي‌دهيد و مي‌گوييد: «مي‌دانم كه روي باند، كنار پلكان منتظرم هستي!»

همسر آينده‌تان عصباني مي‌شود و مي‌گويد: «مي‌توانم حدس بزنم كه چه كسي حضور من را به تو لو داده، اما بايد بداني همان آدم به من هم گفته كه چه چيزي روي شانه پيراهنت است.»

پدر همسر آينده‌تان مدير همان شركت هواپيمايي است كه با آن سفر كرديد و دخترش با بيش‌تر مهماندارهايشان دوست است.
 

برگرفته از كتاب «12 سپتامبر»، نوشته «فرورتيش رضوانيه»
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:23 توسط مهدی

اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

- اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

- پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

- وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن!

- دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول!

- - مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

- اگر کسی پشت تلفن مدعی بود که جن است او را با فحش‌های رکیک تحریک نکن که «اگه جنی همین الان اینجا ظاهر شو!»

- اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری ولدزنا؟!»

- دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزاما به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند اسکول!

- بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

- اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است.

- همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

- وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان

                                                                    

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:16 توسط مهدی

شوهر عزيزم

 

قبل از اينکه از مسافرت برگردی فقط ميخواستم در مورد يه تصادف
خيلی خيلی کوچيک بهت بگم که وقتی ميخواستم ماشين رو توی
پارکينگ بذارم اتفاق افتاد.

خوشبختانه من اصلاً صدمه نديدم، بنابراين اصلاً نگران حال من نباش.
من خوبم...
 

داشتم از فروشگاه برميگشتم خونه، خواستم ماشين رو توی پارکينگ
بذارم که اشتباهاً بجای اينکه پدال ترمز رو فشار بدم، پدال گاز رو فشار
دادم.

اتفاق مهمی نيفتاد. در پارکينگ يه کم خراب شد. ماشين من هم آروم به
ماشين تو برخورد کرد و ايستاد.
 

من واقعاً متأسفم، ميدونم که تو با اون قلب مهربونت من رو ميبخشی...

نميدونی چقدر تو رو دوست دارم... 

مشتاقانه منتظرم از سفر برگردی و تو رو در آغوشم بگيرم.

همسر دوست داشتنی تو 

راستی، يه عکس از صحنه تصادف برات ميفرستم تا زياد نگران
نباشی.

 

cid:1.1757189248@web57510.mail..re1.yahoo.com

در ضمن دوست دخترت هم زنگ زد !!!......... .

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:19 توسط مهدی

كارت دعوت عروسي

 

آخر اين هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاري كنيد

 

ازدواج و عقد يك امر مهم و جدي است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداري كنيد


بر شكم صابون زده، آماده سازيدش قشنگ

معده را از هر غذا و ميوه اي عاري كنيد


تا مفصل توي آن جشن عزيز و با شكوه

با غذا و ميوه ي آن جشن افطاري كنيد


البته خيلي نبايد هول و پرخور بود ها

پيش فاميل مقابل آبروداري كنيد


ميوه، شيريني، شب پاتختي مان هم لازم است

پس براي صرفه جويي اندكي ياري كنيد


گر كسي با ميوه دارد مي نمايد خودكشي

دل به حال ما و او سوزانده، اخطاري كنيد


موقع كادو خريدن، چرب باشد كادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات ديواري كنيد


هرچه باشد نسبت قومي تان نزديك تر

هديه را هم چرب تر، از روي ناچاري كنيد

 


در امور زندگي، دينار اگر باشد حساب

كادو نوعي بخشش است، آن را سه خرواري كنيد


گرم بايد كرد مجلس را، از اين رو گاه گاه

چون بخاري بهر تنظيم دما، كاري كنيد


ساكت و صامت نباشيد و به همراه موزيك

دست و پا را استفاده، آن هم ابزاري كنيد


لامبادا، تانگو و بابا كرم يا هرچه هست

از هنرهاتان تماماً پرده برداري كنيد


البته هرچيز دارد مرزي و اندازه اي

پس نبايد رقص هاي نابه هنجاري كنيد


حركت موزون اگر در كرد از خود، ديگري

با شاباش و دست و سوت از او طرفداري كنيد


كي دلش مي خواهد آخر در بيايد سي دي اش؟

با موبايل خود مبادا فيلمبرداري كنيد


در نهايت، مجلس ما را مزين با حضور

بي ادا و منت و هر گونه اطواري كنيد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:54 توسط مهدی

پیامد های زلزله در نقاط مختلف دنیا

ونزوئلا

زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال میکند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

اسپانیا:زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!

 
 
افغانستان:زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!
 
 
ژاپن:اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!

فرانسه:زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!

 
 
آمریکا:زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!
 
 
 
فلسطین:زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می‌گیرد!
 
 
سوئیس:زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!
 
 
 
کلمبیا:زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد. بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!

هند:زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!

 
 
 
ایران:زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب میشوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:14 توسط مهدی

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

درکشورما وضع چنین است بدانید

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی وبا پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:12 توسط مهدی

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.



همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:49 توسط مهدی

تماس هاس تلفني يک دانشجو !!

ترم ۱ ( ترم جو گيريدگي )

الو سلام ماماني . منم هوشنگ . واي ماماني نمي دوني چه قدر اين جا خوبه . دانشگاه فضاي خيلي نازيه . واي خدا خوابگاه رو بگو . وقتي فکر مي کنم امشب روي تختي مي خوابم که قبل از من يه عالمه از نخبه ها و دانشمنداي اين مملکت توش خوابيدن - و جرقه ي اکتشافات علمي از همين مکان به سرشون زده  – تنم مور مور ميشه . راستي اينجا تو خوابگاه يه بوي مخصوصي مياد که شبيه بوي خونه اصغر شيره اي همسايه بغليمونه . دانشجو هاي سال هاي بالا تر ميگن اين بوي علم و دانشه ! لامسب اين قدر بوي علم و دانش توي فضا شديده که آدم مدهوش ميشه !!! پريشب يکي از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمويت بيمارستان !

ترم۲ ( ترم عاشق شدگي )

آه اي مريم . اي عشق من . همه ي زندگي من . مي خواهم درختي شوم و بر بالاي سرت سايه بيفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرايي کني . مي خواهمت با تمام وجود عزيزم . همه ي پول و سرمايه ي من متعلق به توست . بدون تو اين دنيا رو نمي خوام . کي مي شه اين درس من تموم شه تا بيام بات ازدواج کنم . امروز يک ساعت پشت پنجره ي کلاستون بودم و داشتم رخ زيبايت را که همچون پروانه اي در کلاس مي درخشيدي تماشا مي کردم .

ترم ۳( ترم افسردگي )

الو مامان سلام . مريم منو ول کرد و گذاشت رفت ! مامان جون افسرده شدم . اولين عشقم بود . دارم مي ميرم از غصه . اي خدا بيا منو بکش راحتم کن . مامان من اين زندگي رو نمي خوام .

ترم ۴( ترم زرنگ شدگي )

الو سلام مهشيد جون . خوبي عزيزم ؟ منم پژمان ! کجايي نفس ؟ نيستي ؟ دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوي من . بيا ببينمت قربونت برم . مهشيد جون من پشت خطي دارم . مامانمه . بعداً بت زنگ ميزنم .
الو به به سلام . چطوري ندا جون ؟ آره بابا داشتم با مامانم صحبت مي کردم . پيرزن دلش تنگ شده واسم ! جوجوي من حالت خوبه ؟ به خدا منم دلم يه ذره شده واست . باشه عزيزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو .(این یکی ای ول داره)

ترم ۵( ترم مشروطه گي )

الو سلام استاد ! قربون بچه ات ، دارم مشروط مي شم . ۸نمره بم بده . به خدا ديشب بابابم سکته کرد ، مرد . مامانم هم از غصه افتاد ، پاش شکست ، الان تو آي سي يو بستريه . منم ضربه روحي خوردم ، دچار فراموشي شدم ، اصلاً شما رو هم يادم نمياد ! قول مي دم جبران کنم .

ترم ۶ ( ترم ولخرجيدگي )

الو مامان ، من خونه مي خوام ! راستي اون ۵۰ تومني که۲  روز پيش فرستادي تموم شد . دوباره بفرست . خرج پروژه ام شد !

ترم ۷ ( ترم پاتوقيده گي )

سلام داش مُصي ! حاجي دمت گرم امشب بساز ما رو . از اون پنير شيرازياي رديف بيار که مهمون دارم . ۳ سوت هم آيس بيار مي خوايم فضا پيمايي کنيم . نوکرتم . آقايي .

ترم ۸  ( ترم فارغ التحصيلگي )

الو سلام خانم . واسه اين آگهي که توي روزنامه داديد تماس گرفتم . فرموده بوديد آبدارچي با مدرک ليسانس و روابط عمومي بالا مي خوايد ....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:57 توسط مهدی

 ابتدا اخلاق دختر خانومهاای گل گلاااب :

وقتي يک دختر حرفي نميزند يعني ميليونها فکر در سرش مي گذرد .
وقتي يک دختربحث نميکند يعني عميقا مشغول فکر کردن است .
وقتي يک دختر با چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود .
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد : خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد .
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود يعني شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي .
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارديعني آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي .
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند يعني توجه تو را طلب مي کند .
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس ] مي فرستد يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي.
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد .
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي.
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده يعني هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست .

و اما حالات  پسرهای......

وقتي يک پسر حرفي نمي زند يعني حرفي براي گفتن ندارد !
وقتي يک پسر بحث نمي کند يعني حال و حوصله بحث کردن ندارد !
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند يعني واقعا گيج شده است !
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم يعني واقعا حالش خوبه !
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود يعني دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني !!
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند يعني او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس ] مي فرستد يعني بدون که براي همه "فوروارد" کرده !!!
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم يعني دفعه اولش نيست ( آخرش هم نخواهد بود ) !!!

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند يعني تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:55 توسط مهدی

ماشين اسپرت

مرد جواني، از دانشکده فارغ التحصيل شد. ماهها بود که ماشين اسپرت زيبايي، پشت شيشه هاي يک نمايشگاه به سختي توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو مي کرد که روزي صاحب آن ماشين شود.

 مرد جوان، از پدرش خواسته بود که براي هديه فارغ التحصيلي، آن ماشين را برايش بخرد.
 او مي دانست که پدر توانايي خريد آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر کس ديگري در دنيا دوست دارم.
 سپس يک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولي نااميد، جعبه را گشود و در آن يک كتاب مقدس ، که روي آن نام او طلاکوب شده بود، يافت.

 با عصبانيت فريادي بر سر پدر کشيد و گفت: با تمام مال و دارايي که داري،  تنها يك كتاب مقدس به من مي دهي؟! کتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترک کرد.

 سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده.
 يک روز به اين فکر افتاد که پدرش، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند. از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود.
اما قبل از اينکه اقدامي بکند، تلگرامي به دستش رسيد که خبر فوت پدر در آن بود و حاکي از اين بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشيده است.
 بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد. هنگامي که به خانه پدر رسيد، در قلبش احساس غم و پشيماني کرد. اوراق و کاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان كتاب مقدس قديمي را باز يافت. در حاليکه اشک مي ريخت كتاب مقدس را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کليد يک ماشين را پشت جلد آن پيدا کرد.
 در کنار آن، يک برچسب با نام همان نمايشگاه که ماشين مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينکه به آن صورتي که انتظار داريم رخ نداده اند؟


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:26 توسط مهدی

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی می‌کردند. یک روز یک جلسه‌ی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببینند چطور می‌توانند از این وضعیت خلاص شوند.

شپش اول گفت: «همه‌ی بدبختی ما از این است که حوزه‌ی فعالیتمان مشخص نیست. باید از هم جدا شویم، هر کداممان برویم سر وقت یک گروه خاصی.» دو شپش دیگر هم گفتند: «درستش همین است.» بعد تصمیم گرفتند هر کدام حوزه‌ی کارشان را مشخص کنند.

شپش اول گفت: «من می‌روم سر وقت ملک التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته‌اند.»

شپش دوم گفت: «من هم می‌روم به خانه‌ی مش حسن بیل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نیست.»

شپش سوم گفت: «من هم می‌روم به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌های خودم.»

باری سه شپش جوانمردانه بر سر و روی هم بوسه زدند و خداحافظی کردند و از هم جدا شدند.

شپش اول مستقیما رفت به خانه‌ی ملک‌التجار. شب بود و ملک التجار در پشه بند خوابیده بود. شپش بینوا تا صبح منتظر نشست تا ملک‌التجار از خواب بیدار شد و از پشه بند آمد بیرون. وقتی چشم ملک‌التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من کاری داری، حالا فرصت نیست. ظهر بیا دم حجره.» شپش بیچاره تا ظهر گرسنگی کشید و بعد رفت به حجره.

ملک‌التجار به شپش گفت: «چه می‌خواهی پدر جان؟»
شپش که نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست کرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به یک مریضی صعب‌العلاجی دچار شده‌ام. حکیم گفته دوای درد من دو قورت و نیم از خون حضرت عالی است. لذا جهت خون خوری استعلاجی خدمت رسیدم.»
ملک‌التجار سری از روی تاثر و تاسف تکان داد و گفت: «آخیش، حیوونکی! پس تو هم با من همدردی؟ اتفاقا من هم کم خونی دارم و به همین خاطر مجبورم با این حال مریض بنشینم دم در حجره و با هزار بدبختی خون مردم را توی شیشه کنم. لذا متاسفم. خدا روزی‌ات را جای دیگری حواله کند.»

شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بیرون و از ناراحتی رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توی جوی آب.

شپش دوم رفت سر وقت میرزا مش حسن بیل زن. مش حسن نگاهی از سر اوقات تلخی به او کرد. شپش با شرمندگی گفت: «مشدی، رویم سیاه، آمده‌ام برای صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز کرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روی دست مش حسن و رگ را پیدا کرد و بنا کرد به مکیدن. قدری تقلا کرد و وقتی دید از خون خبری نیست با عصبانیت از دست مش حسن پرید پایین و گفت: «مرد حسابی! تو که خون نداری چرا بی خود بفرما می‌زنی؟»
بعد هم از زور غصه رفت مرکز بازپروری و در حال حاضر مشغول ترک است.

شپش سوم رفت به ولایت غربت پیش فک و فامیل‌هایش. اهل فامیل از او استقبال کردند و گفتند: «جایی آمده‌ای که وفور رزق و روزی است. در وسط شهر، یک پایگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم می‌رویم آنجا، خون کسانی را که آمده‌اند برای اهدای خون، با خیال راحت نوش جان می‌کنیم.»

شپش سوم که عاقبت به خیر شده بود هر روز با فک و فامیل‌هایش می‌رفت به پایگاه انتقال خون.

آخرین خبر
با کمال تاسف و تحسر درگذشت زنده یاد روان‌شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان می‌رساند. آخرین بیت شعری از آن زنده یاد که در واپسین لحظات سروده (معلوم می‌شود که آن خدابیامرز طبع شعری هم داشته ـ توضیح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاریخ چاپ می‌شود:

بیهده گشتیم در جهان و به نوبت
«ایدز» گرفتیم در ولایت غربت!

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که آدم اگر عاقل باشد، نمی‌نشیند درباره شپش‌ها افسانه بنویسد.

قصه ما به سر رسید؛ غلاغه به خونه‌ش نرسید .

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:5 توسط مهدی

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان 

/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

۲/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.


۳/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.

۴/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

۵/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

۶/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

۷/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

۸/ در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان ۵۰۰ دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

۹/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

۱۰/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

۱۱/ در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.

۱۲/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

۱۳/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

۱۴/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.

۱۵/ صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

۱۶/ در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس گرایی متهم می شد، اعدام می شد.

۱۷/ در زمان حکومت طالبان در افغانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

۱۸/ در ۲۴ ایالت آمریکا ضعف جنسی عامل اصلی طلاق است.

۱۹/ در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

۲۰/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.

۲۱/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

۲۲/ در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.

۲۳/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

۲۴/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

۲۵/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

۲۶/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

۲۷/ در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.

۲۸/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

۲۹/ در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.

۳۰/ در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

۳۱/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

۳۲/ در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از ۵ دقیقه مجاز نیست.

۳۳/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

۳۴/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگراه برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

۳۵/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

۳۶/ در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها کار بد داشته باشد.

۳۷/ در بحرین پزشکان حق ندارند در هنگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در آینه ببینند.

۳۸/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

۳۹/ در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق کار بد با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:23 توسط مهدی

   تقويم دانشگاهي من
شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم
يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم
سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم
چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه
پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بيفتم مادرم گفت : نمي خواد دانشگاه بري امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بيمارستان بگير
راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم مي گن من مشكل رواني دارم

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:8 توسط مهدی

اموزش خود کشي براي دختران « سوء استفاده از موش» تخت خواب رو مرتب کنيد بريد زير پتو اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد مرسي

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:2 توسط مهدی

 

   اموزش خود کشي براي دختران « سوء استفاده از موش» تخت خواب رو مرتب کنيد بريد زير پتو اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد مرسي


+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:55 توسط مهدی

  
1-زن با مرد ازدواج مي‌كند به اين اميد كه او تغيير كند، اما تغيير نمي‌كند. مرد با زن ازدواج مي‌كند به اين اميد كه او تغيير نكند، اما تغييرمي‌كند.
2-مرد موفق مردي است كه بتواند پولي بيشتر از آنچه كه زنش خرج مي‌كند، به دست بياورد. زن موفق زني است كه بتواند چنين مردي را به دست بياورد!
3-سيگار مي‏كشي؟ نه! مشروب مي‏خوري؟ نه! قماربازي مي‏كني؟ نه! سينما مي‏ري؟ نه! رفيق بازي مي‏كني؟ نه! پس وقت بيكاري رو چه جوري مي‏گذروني؟ دروغ مي‏گم!
4-اولي گفت: من آدم خودساخته ‏اي هستم. دومي‌گفت: ولي به نظر مي‏آد پدر و مادر داشته باشي!
5-دخترها دو دسته‌اند: يا خوشگلند يا درس خون!
6-مي‌دونين چه موقع يه وكيل دروغ مي‌گه؟ وقتي كه دهنشو باز مي‌كنه!
7-دو راه براي خانم مهندس شدن هست: اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي... يا اينكه يه شوهر مهندس پيدا کني!
8-گل گلدون من شکسته در باد... شايدم کار پسر همسايه باشه...!
9-دوست داشتن مثل پاک کن سر مداد نوکيه! يا اينقدر دلت نمياد ازش استفاده کني تا گم ميشه يا اينقدر گازش ميگيري تا هيچي ازش نميمونه!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:53 توسط مهدی

 

* اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است...

* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد...

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند...

* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد...

* اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان...

* اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد...

:: توصيه ميكنم كه يك سگ بخريد

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:24 توسط مهدی

فحشهای دانشجویی

 

 

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند :


دانشجوی تهران شمال
:
نكته : وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین كچل شی . بد بد بد)


دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )


دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدی رو نداری با اون كاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)


دانشجوی پزشكی :
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشدست


دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم امیدوارت گیتارت بشكنه و تا اخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن .


دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممكن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود

دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه


دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می كنن خارجكی بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن

دانشجوی حقوق :
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو

دانشكده ی كاشون :
كسی با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین به هیشكی رو ندارم )


دانشجوی دختر
دراكثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:

دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای كثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:57 توسط مهدی

 ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:15 توسط مهدی

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی اسمس  هم براش میزنم
باز جواب نمیده . آنلاين هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .
فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .
میره جلو سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک
می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:4 توسط مهدی

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»

کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:36 توسط مهدی

20 روش شناسايي ايرانيهاي مقيم خارج

دوستان عزيز خارج از كشور توجه كنند اينها طنز هستند و فقط براي سرگرم شدن شما عزيزان ميباشد


1- شلوار لي با پيرهن و كفش اسپرت ميپوشند


2- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميكنند.


3- جمله هاي كوتاه مثل How is going on را با Accent نزديك به انگليسي تلفظ ميكنند اما اگر جمله از 5 كلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميكنند.


4- در هر 10 كلمه يكبار از لغت Actually استفاده ميكنند. در 10 كلمه بعدي ازTo be honest
5- در ايران ماهي يكبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر كسي بوي بد دهد انتقاد ميكنند.

6- به ظاهر وانمود ميكنند كه مثل خارجي ها Care نميكنن اما زير چشمي فضولي ميكنند.


7- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممكن جلوي دوستان ازش استفاده ميكنند.


8- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به Shopping Centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند كه انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد كرده اند.


9- اگر به يك هندي يا پاكستاني توهين شود از او حمايت ميكنند و صحبت از Discrimination و Racism ميكنند اما اگر همين اتفاق براي يك ايراني غريبه بيافتد خارجي ميشوند و Care نميكنند.


10- هميشه در حال Sue كردن هستند.



11- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيكه پارش ميكردن اما اينجا روشن فكر هستن و مشكلي با اين موضوع ندارن.


12- موقعي كه ايران ميرن كارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن Oh shit و برش ميدارن.


13- همه چيز تو ايران مفته.


14- انجا كه بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)


15- توي Line منظم واي ميسن اگه صف بانك خارجي باشه يا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت كنن.


16- تو ايران سوار ماشينت ميشن و كافيه فقط يك ويراژ كوچولو بدي وانمود ميكنن كه از ترس دارن ميميرن.


17- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن ما تو ايران چجوري زندگي ميكنيم.


18- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.


19- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها سوال كنن ازشون اولن شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.


20- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام Credit Card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع كارت اعتباري. در حاليكه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج كنن

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:51 توسط مهدی

مناجات :

بارالها می دانم تو در ملکوت و آسمان هایی ، اگر هواپیمای دلم تاخیر نداشته باشد صبح اول وقت برای پر کشیدن در آسمان عظمتت به لطف و کرمت بیدار خواهم شد.

 باشد که مرا به درستی هدایت کنی و دو بال علم و ایمان به من دهی تا مبادا به سان هواپیمایی ایرانی هر دم به رهی رفته و به مهی سقوط کنم، و چنین ناکام دلم در بارگاهت بمیرد

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:58 توسط مهدی

مشترک گرامی : به علت نداشتن حضور ذهن از سرکار گذاشتن شما معذوریم !!!

*

بابا نوئل بهم گفت : بین گل و گلدون یکی رو انتخاب کنم منم گلدون رو انتخاب کردم

چون میخواستم تو رو توش بذارم .... آخه تو بهترین کود دنیائی !!!

*

گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!

*

می دونی نبات کیلو چنده . . . نمی دونی ؟ . . . نقل چی ؟ . . . اونم نمی دونی ؟ . . . از قدیم گفتن : خر چه داند قیمت نقل و نبات !ضرب المثل مکزیکی می گه : به جز اسبت و خودت به کس دیگه ای اعتماد نکن . منم به جز خودم و خودت به کس دیگه ای اعتماد ندارم !

*

به جاي ريختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفايت مي کند ... ستاد اصلاح الگوي مصرف

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند 

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

*******************************

از وزارت کشاورزي مزاحمتون ميشم !

شما به عنوان بهترين چغندر سال انتخاب شديد !!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
رينوم سيت چيست !؟

حرکتي استرتژيک از لر ها براي ندادن بدهي خود به طلبکار !!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اين اس ام اس رو فرستادم تا کارمنداي مخابرات بيشتر از اين گشنه نمونن

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
 هانيه توسلي با حامد کميلي ازدواج ميکنه بچه شون ميشه : دعاي ندبه .

 
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

يه ترکه داشته راز بقاء ميديده که يه دفعي خره لگد ميزنه تو سينه شيره ! ترکه جو گير ميشه میگه محمد ياش صلوات
===============================
یه روز یه ترك و یه اصفهانی و یه تهرونی رو میخواستن اعدام كنن بهشون میگن :
سه نوع اعدام داریم = گیوتین ، طناب دار و تیر باران
شما باید یكی از اینها رو انتخاب كنین .
تهرونیه میگه : منو با گیوتین بكشین هیچی نفهمم .
سر تهرونی رو میذارن زیر تیغ گیوتین تا تیغ میاد پایین دم گردنش گیر میكنه و تهرونیه آزاد میشه .
اصفهونیه هم میگه : من رو هم با گیوتین اعدام كنین و با ز هم تیغه گیوتین گیر میكنه و اون هم آزاد
میشه .
بعد نوبت تركه میشه و میگه :
این گیوتین كه خرابه …منو تیر باران كننید . !!!
________________________________________
تركه ادعای پیغمبری میكنه . بهش میگن خوب كتابت كو ؟ میگه ، فعلا جزوه میگم بنویسید تا بعد .......!!!
_______________________________________
تو حوضي که ماهي نباشه قورباغه سالاره
...
...
...
چاکرتيم سالار

*********************

چـــخــه چیست ؟

.

.

.

.

.

کلمه ایست مغناطیسی که سگ را در چند متری نگه میدارد ..

***********************************

برای اینکه زیباترین عروس سال شوید ....

اعتماد به نفست منو کشته ! فکر میکنی شوهر گیرت میاد ، عروس میشی !!؟؟

*

اگه دلت گرفته برو پائیین

اگه فکر میکنی هیچکس دوست نداره ، برو پائیین

اگه خیلی تنها موندی برو پائیین

یعنی اینقدر بدبختی !؟؟! خاک تو سرت !!!

تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

**************************************

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبی خوابیده

عروسک من ، چشماتو باز کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن !

عروسکم اوسگل شدی ، برو لالا کن !!!

********************************************

همیشه مثل آفتابه قابل اعتماد باش !

که مردم همه چیزشان را به تو نشان دهند !!!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:6 توسط مهدی