پیامد های زلزله در نقاط مختلف دنیا
|
ونزوئلا
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال می کند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد! | | | |
اسپانیا:زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان:زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن:اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:زلزله میآید. نیمی از کشور نابود میشود. دور ساختمانهای مخروبه نوار زرد میکشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانیها از این مکانها دیدن میکنند و اماراتیها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست میکنند!
فرانسه:زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب میکنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان میشوند. حمل و نقل عمومی مختل میشود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمیآید!
آمریکا:زلزله میآید. هیچکس کشته و زخمی نمیشود اما دو نفر و نصفی بیخانمان میشوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش میکند و سیاستهای باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار میگیرد! وزیر خارجهی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد میکند و دوباره افغانستان را بمباران میکنند!
فلسطین:زلزله میآید. کسی خانه ندارد تا بیخانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته میشوند. قطعنامهای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم میگردد. در انتهای این قطعنامه تأکید میشود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت میگیرد!
سوئیس:زلزله میآید. دستهی عینک چهار نفر از ساکنان میشکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت میشود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دستهجمعی استعفا میدهند!
کلمبیا:زلزله میآید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته میشوند. درگیری مسلحانه رخ میدهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را میکشد. بعد به خودش هم مظنون میشود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو میکند!
هند:زلزله میآید. تمام خانهها خراب میشود. مردم آوارهی کوچه و خیابان میشوند و از گرسنگی در آستانهی مرگ قرار میگیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض میشوند و از مرگ حتمی نجات پیدا میکنند!
ایران:زلزله میآید. شصت هزار نفر کشته و زخمی میشوند. آمار آسیبدیدگان زلزله در این دولت با آمار دولتهای قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد میشود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب میشوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریبخورده بودن خود اعتراف میکند و ریشتر را هم رمز آشوب میداند!
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:14 توسط مهدی
|
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی وبا پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند |
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:12 توسط مهدی
مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.
همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.
5.سایر موارد 40 بوس.
نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:49 توسط مهدی
تماس هاس تلفني يک دانشجو !!
ترم ۱ ( ترم جو گيريدگي )
الو سلام ماماني . منم هوشنگ . واي ماماني نمي دوني چه قدر اين جا خوبه . دانشگاه فضاي خيلي نازيه . واي خدا خوابگاه رو بگو . وقتي فکر مي کنم امشب روي تختي مي خوابم که قبل از من يه عالمه از نخبه ها و دانشمنداي اين مملکت توش خوابيدن - و جرقه ي اکتشافات علمي از همين مکان به سرشون زده – تنم مور مور ميشه . راستي اينجا تو خوابگاه يه بوي مخصوصي مياد که شبيه بوي خونه اصغر شيره اي همسايه بغليمونه . دانشجو هاي سال هاي بالا تر ميگن اين بوي علم و دانشه ! لامسب اين قدر بوي علم و دانش توي فضا شديده که آدم مدهوش ميشه !!! پريشب يکي از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمويت بيمارستان ! 
ترم۲ ( ترم عاشق شدگي )
آه اي مريم . اي عشق من . همه ي زندگي من . مي خواهم درختي شوم و بر بالاي سرت سايه بيفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرايي کني . مي خواهمت با تمام وجود عزيزم . همه ي پول و سرمايه ي من متعلق به توست . بدون تو اين دنيا رو نمي خوام . کي مي شه اين درس من تموم شه تا بيام بات ازدواج کنم . امروز يک ساعت پشت پنجره ي کلاستون بودم و داشتم رخ زيبايت را که همچون پروانه اي در کلاس مي درخشيدي تماشا مي کردم .
ترم ۳( ترم افسردگي )
الو مامان سلام . مريم منو ول کرد و گذاشت رفت ! مامان جون افسرده شدم . اولين عشقم بود . دارم مي ميرم از غصه . اي خدا بيا منو بکش راحتم کن . مامان من اين زندگي رو نمي خوام .
ترم ۴( ترم زرنگ شدگي )
الو سلام مهشيد جون . خوبي عزيزم ؟ منم پژمان ! کجايي نفس ؟ نيستي ؟ دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوي من . بيا ببينمت قربونت برم . مهشيد جون من پشت خطي دارم . مامانمه . بعداً بت زنگ ميزنم .
الو به به سلام . چطوري ندا جون ؟ آره بابا داشتم با مامانم صحبت مي کردم . پيرزن دلش تنگ شده واسم ! جوجوي من حالت خوبه ؟ به خدا منم دلم يه ذره شده واست . باشه عزيزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو .
(این یکی ای ول داره)
ترم ۵( ترم مشروطه گي )
الو سلام استاد ! قربون بچه ات ، دارم مشروط مي شم . ۸نمره بم بده . به خدا ديشب بابابم سکته کرد ، مرد . مامانم هم از غصه افتاد ، پاش شکست ، الان تو آي سي يو بستريه . منم ضربه روحي خوردم ، دچار فراموشي شدم ، اصلاً شما رو هم يادم نمياد ! قول مي دم جبران کنم .
ترم ۶ ( ترم ولخرجيدگي )
الو مامان ، من خونه مي خوام ! راستي اون ۵۰ تومني که۲ روز پيش فرستادي تموم شد . دوباره بفرست . خرج پروژه ام شد !
ترم ۷ ( ترم پاتوقيده گي )
سلام داش مُصي ! حاجي دمت گرم امشب بساز ما رو . از اون پنير شيرازياي رديف بيار که مهمون دارم . ۳ سوت هم آيس بيار مي خوايم فضا پيمايي کنيم . نوکرتم . آقايي .
ترم ۸ ( ترم فارغ التحصيلگي )
الو سلام خانم . واسه اين آگهي که توي روزنامه داديد تماس گرفتم . فرموده بوديد آبدارچي با مدرک ليسانس و روابط عمومي بالا مي خوايد ....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:57 توسط مهدی
ابتدا اخلاق دختر خانومهاای گل گلاااب :
وقتي يک دختر حرفي نميزند يعني ميليونها فکر در سرش مي گذرد .
وقتي يک دختربحث نميکند يعني عميقا مشغول فکر کردن است .
وقتي يک دختر با چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود .
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد : خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد .
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود يعني شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي .
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارديعني آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي .
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند يعني توجه تو را طلب مي کند .
وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس ] مي فرستد يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي.
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد .
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي.
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده يعني هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست .
و اما حالات پسرهای......
وقتي يک پسر حرفي نمي زند يعني حرفي براي گفتن ندارد !
وقتي يک پسر بحث نمي کند يعني حال و حوصله بحث کردن ندارد !
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند يعني واقعا گيج شده است !
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم يعني واقعا حالش خوبه !
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود يعني دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني !!
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند يعني او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس ] مي فرستد يعني بدون که براي همه "فوروارد" کرده !!!
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم يعني دفعه اولش نيست ( آخرش هم نخواهد بود ) !!!
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند يعني تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:55 توسط مهدی
|
|
مرد جواني، از دانشکده فارغ التحصيل شد. ماهها بود که ماشين اسپرت زيبايي، پشت شيشه هاي يک نمايشگاه به سختي توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو مي کرد که روزي صاحب آن ماشين شود.
مرد جوان، از پدرش خواسته بود که براي هديه فارغ التحصيلي، آن ماشين را برايش بخرد. او مي دانست که پدر توانايي خريد آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر کس ديگري در دنيا دوست دارم. سپس يک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولي نااميد، جعبه را گشود و در آن يک كتاب مقدس ، که روي آن نام او طلاکوب شده بود، يافت.
با عصبانيت فريادي بر سر پدر کشيد و گفت: با تمام مال و دارايي که داري، تنها يك كتاب مقدس به من مي دهي؟! کتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده. يک روز به اين فکر افتاد که پدرش، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند. از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود. اما قبل از اينکه اقدامي بکند، تلگرامي به دستش رسيد که خبر فوت پدر در آن بود و حاکي از اين بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشيده است. بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد. هنگامي که به خانه پدر رسيد، در قلبش احساس غم و پشيماني کرد. اوراق و کاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان كتاب مقدس قديمي را باز يافت. در حاليکه اشک مي ريخت كتاب مقدس را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کليد يک ماشين را پشت جلد آن پيدا کرد. در کنار آن، يک برچسب با نام همان نمايشگاه که ماشين مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينکه به آن صورتي که انتظار داريم رخ نداده اند؟
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:26 توسط مهدی
|
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
سه تا شپش بودند در ولایت جابلقا که با فلاکت و بدبختی زندگی میکردند. یک روز یک جلسهی مشورتی گذاشتند که با هم مشورت کنند، ببینند چطور میتوانند از این وضعیت خلاص شوند.
شپش اول گفت: «همهی بدبختی ما از این است که حوزهی فعالیتمان مشخص نیست. باید از هم جدا شویم، هر کداممان برویم سر وقت یک گروه خاصی.» دو شپش دیگر هم گفتند: «درستش همین است.» بعد تصمیم گرفتند هر کدام حوزهی کارشان را مشخص کنند.
شپش اول گفت: «من میروم سر وقت ملک التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشتهاند.»
شپش دوم گفت: «من هم میروم به خانهی مش حسن بیل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نیست.»
شپش سوم گفت: «من هم میروم به ولایت غربت پیش فک و فامیلهای خودم.»
باری سه شپش جوانمردانه بر سر و روی هم بوسه زدند و خداحافظی کردند و از هم جدا شدند.
شپش اول مستقیما رفت به خانهی ملکالتجار. شب بود و ملک التجار در پشه بند خوابیده بود. شپش بینوا تا صبح منتظر نشست تا ملکالتجار از خواب بیدار شد و از پشه بند آمد بیرون. وقتی چشم ملکالتجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من کاری داری، حالا فرصت نیست. ظهر بیا دم حجره.» شپش بیچاره تا ظهر گرسنگی کشید و بعد رفت به حجره.
ملکالتجار به شپش گفت: «چه میخواهی پدر جان؟» شپش که نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست کرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به یک مریضی صعبالعلاجی دچار شدهام. حکیم گفته دوای درد من دو قورت و نیم از خون حضرت عالی است. لذا جهت خون خوری استعلاجی خدمت رسیدم.» ملکالتجار سری از روی تاثر و تاسف تکان داد و گفت: «آخیش، حیوونکی! پس تو هم با من همدردی؟ اتفاقا من هم کم خونی دارم و به همین خاطر مجبورم با این حال مریض بنشینم دم در حجره و با هزار بدبختی خون مردم را توی شیشه کنم. لذا متاسفم. خدا روزیات را جای دیگری حواله کند.»
شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بیرون و از ناراحتی رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توی جوی آب.
شپش دوم رفت سر وقت میرزا مش حسن بیل زن. مش حسن نگاهی از سر اوقات تلخی به او کرد. شپش با شرمندگی گفت: «مشدی، رویم سیاه، آمدهام برای صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز کرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روی دست مش حسن و رگ را پیدا کرد و بنا کرد به مکیدن. قدری تقلا کرد و وقتی دید از خون خبری نیست با عصبانیت از دست مش حسن پرید پایین و گفت: «مرد حسابی! تو که خون نداری چرا بی خود بفرما میزنی؟» بعد هم از زور غصه رفت مرکز بازپروری و در حال حاضر مشغول ترک است.
شپش سوم رفت به ولایت غربت پیش فک و فامیلهایش. اهل فامیل از او استقبال کردند و گفتند: «جایی آمدهای که وفور رزق و روزی است. در وسط شهر، یک پایگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم میرویم آنجا، خون کسانی را که آمدهاند برای اهدای خون، با خیال راحت نوش جان میکنیم.»
شپش سوم که عاقبت به خیر شده بود هر روز با فک و فامیلهایش میرفت به پایگاه انتقال خون.
آخرین خبر با کمال تاسف و تحسر درگذشت زنده یاد روانشاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان میرساند. آخرین بیت شعری از آن زنده یاد که در واپسین لحظات سروده (معلوم میشود که آن خدابیامرز طبع شعری هم داشته ـ توضیح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاریخ چاپ میشود:
بیهده گشتیم در جهان و به نوبت «ایدز» گرفتیم در ولایت غربت!
ما از این داستان نتیجه میگیریم که آدم اگر عاقل باشد، نمینشیند درباره شپشها افسانه بنویسد.
قصه ما به سر رسید؛ غلاغه به خونهش نرسید . |
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:5 توسط مهدی
عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان
/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
۲/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
۳/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.
۴/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
۵/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
۶/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
۷/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
۸/ در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان ۵۰۰ دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
۹/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
۱۰/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
۱۱/ در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.
۱۲/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
۱۳/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
۱۴/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.
۱۵/ صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.
۱۶/ در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس گرایی متهم می شد، اعدام می شد.
۱۷/ در زمان حکومت طالبان در افغانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
۱۸/ در ۲۴ ایالت آمریکا ضعف جنسی عامل اصلی طلاق است.
۱۹/ در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
۲۰/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.
۲۱/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
۲۲/ در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.
۲۳/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
۲۴/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
۲۵/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
۲۶/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
۲۷/ در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.
۲۸/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
۲۹/ در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.
۳۰/ در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.
۳۱/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
۳۲/ در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از ۵ دقیقه مجاز نیست.
۳۳/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
۳۴/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگراه برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
۳۵/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
۳۶/ در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها کار بد داشته باشد.
۳۷/ در بحرین پزشکان حق ندارند در هنگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در آینه ببینند.
۳۸/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
۳۹/ در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق کار بد با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد.
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:23 توسط مهدی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:8 توسط مهدی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:2 توسط مهدی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:55 توسط مهدی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:53 توسط مهدی
+
نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:24 توسط مهدی
فحشهای دانشجویی
فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند :
دانشجوی تهران شمال :
نكته : وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین كچل شی . بد بد بد)
دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )
دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدی رو نداری با اون كاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشكی :
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشدست
دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم امیدوارت گیتارت بشكنه و تا اخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن .
دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممكن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می كنن خارجكی بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن
دانشجوی حقوق :
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشكده ی كاشون :
كسی با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین به هیشكی رو ندارم )
دانشجوی دختر
دراكثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:
دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای كثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .
+
نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:57 توسط مهدی
ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!
عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!
گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!
ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:15 توسط مهدی
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی اسمس هم براش میزنم
باز جواب نمیده . آنلاين هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .
فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .
میره جلو سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک
می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 17:4 توسط مهدی
|
روزی
رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای
اصلی مجبور شد با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از
کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
رییس پرسید: «بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک
با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد
پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:36 توسط مهدی
| 20 روش شناسايي ايرانيهاي مقيم خارج |
|
دوستان عزيز خارج از كشور توجه كنند اينها طنز هستند و فقط براي سرگرم شدن شما عزيزان ميباشد
1 - شلوار لي با پيرهن و كفش اسپرت ميپوشند
2- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميكنند.
3- جمله هاي كوتاه مثل How is going on را با Accent نزديك به انگليسي تلفظ ميكنند اما اگر جمله از 5 كلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميكنند.
4- در هر 10 كلمه يكبار از لغت Actually استفاده ميكنند. در 10 كلمه بعدي ازTo be honest 5- در ايران ماهي يكبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر كسي بوي بد دهد انتقاد ميكنند.
6- به ظاهر وانمود ميكنند كه مثل خارجي ها Care نميكنن اما زير چشمي فضولي ميكنند.
7- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممكن جلوي دوستان ازش استفاده ميكنند.
8- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به Shopping Centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند كه انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد كرده اند.
9- اگر به يك هندي يا پاكستاني توهين شود از او حمايت ميكنند و صحبت از Discrimination و Racism ميكنند اما اگر همين اتفاق براي يك ايراني غريبه بيافتد خارجي ميشوند و Care نميكنند.
10- هميشه در حال Sue كردن هستند.
11- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيكه پارش ميكردن اما اينجا روشن فكر هستن و مشكلي با اين موضوع ندارن.
12- موقعي كه ايران ميرن كارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن Oh shit و برش ميدارن.
13- همه چيز تو ايران مفته.
14- انجا كه بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)
15- توي Line منظم واي ميسن اگه صف بانك خارجي باشه يا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت كنن.
16- تو ايران سوار ماشينت ميشن و كافيه فقط يك ويراژ كوچولو بدي وانمود ميكنن كه از ترس دارن ميميرن.
17- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن ما تو ايران چجوري زندگي ميكنيم.
18- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.
19- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها سوال كنن ازشون اولن شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.
20- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام Credit Card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع كارت اعتباري. در حاليكه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج كنن
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:51 توسط مهدی
مناجات :
بارالها می دانم تو در ملکوت و آسمان هایی ، اگر هواپیمای دلم تاخیر نداشته باشد صبح اول وقت برای پر کشیدن در آسمان عظمتت به لطف و کرمت بیدار خواهم شد.
باشد که مرا به درستی هدایت کنی و دو بال علم و ایمان به من دهی تا مبادا به سان هواپیمایی ایرانی هر دم به رهی رفته و به مهی سقوط کنم، و چنین ناکام دلم در بارگاهت بمیرد
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:58 توسط مهدی
مشترک گرامی : به علت نداشتن حضور ذهن از سرکار گذاشتن شما معذوریم !!!
*
بابا نوئل بهم گفت : بین گل و گلدون یکی رو انتخاب کنم منم گلدون رو انتخاب کردم
چون میخواستم تو رو توش بذارم .... آخه تو بهترین کود دنیائی !!!
*
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*
می دونی نبات کیلو چنده . . . نمی دونی ؟ . . . نقل چی ؟ . . . اونم نمی دونی ؟ . . . از قدیم گفتن : خر چه داند قیمت نقل و نبات !ضرب المثل مکزیکی می گه : به جز اسبت و خودت به کس دیگه ای اعتماد نکن . منم به جز خودم و خودت به کس دیگه ای اعتماد ندارم !
*
به جاي ريختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفايت مي کند ... ستاد اصلاح الگوي مصرف
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
*******************************
از وزارت کشاورزي مزاحمتون ميشم !
شما به عنوان بهترين چغندر سال انتخاب شديد !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رينوم سيت چيست !؟
حرکتي استرتژيک از لر ها براي ندادن بدهي خود به طلبکار !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اين اس ام اس رو فرستادم تا کارمنداي مخابرات بيشتر از اين گشنه نمونن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هانيه توسلي با حامد کميلي ازدواج ميکنه بچه شون ميشه : دعاي ندبه .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
يه ترکه داشته راز بقاء ميديده که يه دفعي خره لگد ميزنه تو سينه شيره ! ترکه جو گير ميشه میگه محمد ياش صلوات
===============================
یه روز یه ترك و یه اصفهانی و یه تهرونی رو میخواستن اعدام كنن بهشون میگن :
سه نوع اعدام داریم = گیوتین ، طناب دار و تیر باران
شما باید یكی از اینها رو انتخاب كنین .
تهرونیه میگه : منو با گیوتین بكشین هیچی نفهمم .
سر تهرونی رو میذارن زیر تیغ گیوتین تا تیغ میاد پایین دم گردنش گیر میكنه و تهرونیه آزاد میشه .
اصفهونیه هم میگه : من رو هم با گیوتین اعدام كنین و با ز هم تیغه گیوتین گیر میكنه و اون هم آزاد
میشه .
بعد نوبت تركه میشه و میگه :
این گیوتین كه خرابه …منو تیر باران كننید . !!!
________________________________________
تركه ادعای پیغمبری میكنه . بهش میگن خوب كتابت كو ؟ میگه ، فعلا جزوه میگم بنویسید تا بعد .......!!!
_______________________________________
تو حوضي که ماهي نباشه قورباغه سالاره
...
...
...
چاکرتيم سالار
*********************
چـــخــه چیست ؟
.
.
.
.
.
کلمه ایست مغناطیسی که سگ را در چند متری نگه میدارد ..
***********************************
برای اینکه زیباترین عروس سال شوید ....
اعتماد به نفست منو کشته ! فکر میکنی شوهر گیرت میاد ، عروس میشی !!؟؟
*
اگه دلت گرفته برو پائیین
اگه فکر میکنی هیچکس دوست نداره ، برو پائیین
اگه خیلی تنها موندی برو پائیین
یعنی اینقدر بدبختی !؟؟! خاک تو سرت !!!
تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ما تموم شده
حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده
**************************************
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبی خوابیده
عروسک من ، چشماتو باز کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن !
عروسکم اوسگل شدی ، برو لالا کن !!!
********************************************
همیشه مثل آفتابه قابل اعتماد باش !
که مردم همه چیزشان را به تو نشان دهند !!!
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:6 توسط مهدی
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:43 توسط مهدی
یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،
تبرش افتاد تو رودخونه.وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و
ازش پرسید:چرا گریه میکنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟هیزم شکن جواب داد: " نه".
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید: که چرا گریه می کنی؟
" اوه فرشته، زنم افتاده توی آب "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
هیزم شکن فریاد زد: " آره "
فرشته عصبانی شد و گفت: " تو تقلب کردی، این نامردیه ".
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من... منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز
" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم" آره" . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و منطقیه !!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:36 توسط مهدی
*آخ! اشتباه بريدم!
*كسی ساعت مچی منو نديده؟!
*ديشب تا دير وقت مهمونی بودم. يادم نمياد هيچوقت تو عمرم انقدر مشروب خورده باشم!
*لعنتی! صفحهء 47 دستورالعمل جراحيم پاره شده!
*منظورت چيه كه بايد پای چپشو می بريديم؟!(مگه این آپاندیس نداشت)
*بهتره اين تيكه رو نگه داريم. ممكنه برای تشريح به درد بخوره!
*فورا" اون تيكه گوشت رو برگردون! سگ بد!
*صبر كن ببينم! اگه اين طحالشه ، پس اون چی بود؟!
*پرستار لطفا" اون چيزو به من بده. اون چيزه... همون چيزو ميگم... اون ماسماسكو!
*اوه! زود دوباره همهء بخيه ها رو باز كنين. يكی از پنس ها كمه!
*اگه فقط يادم ميومد كه اين كارو چه جوری هفتهء پيش توی كلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود!
*ميدونی؟ پول خيلی هنگفتی ميشه توی تجارت كليه به جيب زد. اوه! اينجا رو! اين يارو يه كليه اضافه داره!
*ميشه قلبش رو يه مدت از تپيدن بندازی؟ تمركزم رو به هم ميزنه!
*می دونستی اين مريض خودشو يك ميليون دلار بيمهء عمر كرده؟ الان زنش تلفن زد!
*يادته بخش تشريح می گفت حاضره 1000 دلار برای يه جسد تر و تميز بده؟!
*چی؟! منظورت چيه كه اينو واسه عمل تغيير جنسيت نيورده بودن؟!
*اين مريض بيچاره اگه اشتباه نكنم زن و بچه داشت. نه؟!
*پرستار نگاه كن ببين اين يارو برای اهدای عضو ثبت نام كرده بوده يا نه؟!
*خدای من! منظورت چيه كه ازش برای قبول مسووليت مرگ امضا نگرفتين؟!
*چيه؟ چرا اينطوری نگاه ميكنين؟! تا حالا نديدين يه دانشجو اينجا جراحی كنه؟!
*من نميدونم اين تيكه چيه! ولی به هر حال زود بذارش وسط بستهء يخ!
*عجله كنين هر چی هست زود سر هم کنین. من نميخوام اين قسمت جومونگ رو از دست بدم!
*اين گاز خنده خيلی باحاله. ميشه يه كم ديگه شو امتحان كنم؟!
*پس بچه كو؟! مگه مريضو برای سزارين نيورده بودن؟! اينجا اتاق عمل شماره چنده؟!
*آتيش! آتيش! زود همه بدوين بيرون!اون مریض هم بزار همون جا بمونه بعدا عمل رو ادامه میدیم !!!!!!!!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 19:31 توسط مهدی
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:49 توسط مهدی
صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!
۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام
داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی
دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!! 
و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای
مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!! |
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 11:6 توسط مهدی
گاو ماما می کرد / گوسفند بع بع می کرد / سگ واق واق می کرد /
و همه با هم فریاد می زدند :
حسنک کجایی....... /شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . /
حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . /
او به شهر رفته و در آن جا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن
می کند./
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات ٬ جلوی آینه به موهای خود
ژل می زند. /
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست ٬ چون او به موهای خود
گلت می زند . /
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬ کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته
است. /
کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬ چون او با
پتروس چت می کرد . /
پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد . /
پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت
کرده بود. /
او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند./
پتروس در حال چت کردن غرق شد. /
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود./
اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. /
ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. /
ریز علی سردشبود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد./
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله نداشت. /
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. /
کبری و مسافران مردند٬اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. /
خانه مثل همیشه سوت و کور بود . /
الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی٬ مهمان ناخوانده ندارد .
او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬ او حوصله ی مهمان ندارد. /
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند . /
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . /
او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولداری دارد. /
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ٬چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ./
چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد . /
به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ
وجود ندارد .
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:24 توسط مهدی
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:11 توسط مهدی
در ادعیه و اوراد شبهای کنکور و امتحان وارد شده است.
الهی! توانایی! به کجا برخورد که ماشین استاد پنجر شود و دنیا بیدردسر
الهی! دانایی! درس نخواندهام. همه امید به فردایی که تقلبی رسد از جایی. ناظر دوستی باشد و آشنایی و این امتحان از سر بگذرد بی ابتلایی
الهی! آگاهی! در این کارنامه تجدیدی بسیار، تو لااقل در قیامت رو سپیدم دار
الهی! شب تمام شد و کتاب تمام نشد. الهی! روز به این تیرگی تو آفریدی؟ بخت به این سیاهی؟
الهی! اسرار غیب دانی چگونه سوال فردا، امشب فرستادن نتوانی؟
الهی! دعا کردم هزار بار و تمرین نکردن یکبار
الهی! شنبه بوندس لیگا بود و یکشنبه لالیگا و دوشنبه سری A و سه شنبه پرسپولیس- سایپا و چهارشنبه رئال- بارسلونا و پنج شنبه فیلم سینما و جمعه جومونگ یا یوزارسیف و زلیخا. یا تلویزیون بسوزان یا کتاب و درس را
الهی! همه ثنای تو گویم، شب امتحان بیشتر؛ همه به فکر تو باشم، در درس خواندن افزونتر؛ همه امیدم به تو باشد، روز امتحان زیادتر؛ روا مدار چشم به برگهی دیگران دارم و امید از لطف تو بردارم.
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:28 توسط مهدی
آلبوم جديد شجريان
1- صاحبدلان بايد برقصن 
2- ساقی تو ديگه کی هستی
3- مرغ سحر (ريميکس)
4- هی نگار کجا کجا
5- غم مخور فدای سرت
6- ستارمو با خودت نبر
جوك و حكايت
1- يه خبرنگار از غضنفر مي پرسه نظر شما درباره اينكه اين كوچه اسفالت نيست چيه؟؟غضنفر مي گه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران, من بچه اين محل نيستم!
2- دو نفر می رن دزدی ، سگ خونه هه بد جوری پارس میکرده اینا میترسیدن برن جلو . یکیشون به اون یکی میگه : نترس برو جلو مگه نشنیدی می گن سگی که پارس میکنه گاز نمی گیره ؟ اون یکی میگه: چرا شنیدم ولی میترسم سگه نشنیده باشه !!!!!!
3- دكتر به يارو ميگه: دوتا خبر بد دارم. اوليش اينه كه تو فقط بيست و چهار ساعت زنده مي موني. يارو ميگه دوميش چيه؟ دوميش اينه كه ديروز يادم رفت اينو بهت بگم!
4- هوووششششش چيست ؟ جد بزرگ ترمز ABS است كه خر با شنيدن آن در جاي خود ميخكوب مي شود و خط ترمز بر جاي نمي گذارد!
5- قاري قرآني صداي نكره اي داشت. عارفي به او گفت : تو چقدر پول مي گيري قرآن مي خواني ؟ قاري گفت : پولي نمي گيرم بهر خدا مي خوانم. عارف گفت : بهر خدا نخوان !
تو كه زين نمط مي خواني *** ببري آبروي مسلماني !
6- غضنفر مي ره مشهد بچش گم مي شه. نذر مي كنه : يا امام رضا بچه م پيدا بشه ديگه غلط كنم بيام مشهد !
7- يه بار يكي مي اندازه دنبال اتوبوسي كه همين جور داشت مي رفت . مسافري از تو اتوبوس مي گه داداش بي خود زحمت نكش نمي رسي! طرف مي گه : دعا كنين بتونم سوار شم چون من راننده اتوبوسم!
8- در ادامه طرح امنيت اجتماعي ، گذاشتن عسل و ميرزا قاسمي فقط به شرطي مجاز است كه در يخچال باز گذاشته شود!
9- خانمهاي محترم : با توجه به سهميه بندي سوخت و صرفه جويي در مصرف سوخت با همان بوق اول سوار شويد!
10- سخت ترین سوال کنکور ۸۶: سهمِیه خودرو سواری ۲ گانه سوز دولتی که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار می کند چند لیتر است؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 2:12 توسط مهدی
از صفر من تا بیست تو
از صفر من تا بیست تو راهی به جز تقدیر نیست
دلخوش به استادم مکن حذف اضطراری دیر نیست.
من غایبم یا در سکوت ٬ تو حاضر و در گفتگو
من غافل از استاد و درس ٬ تو می نویسی مو به مو
با جزوه و فرمول بیا ٬ تا پاس کنم یک واحدی
چیزی نخوندن بهتر از یک شب تلاش بی خودی
با عشق در دانشکده ٬ جایی برای درس نیست
البته ترم هفت و هشت ٬ دیگر مجال ترس نیست
دانشجو گر عاشق شود بی پرده مشروط می شود
چیزی شبیه آب هویج با کوفته مخلوط می شود
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 2:5 توسط مهدی